یادداشت احمد مسجدجامعي:

نخستين دانش‌آموخته پزشکي در ايران

پنجشنبه 30 خرداد 1392 بازدید: 1466 کد خبر: 5447 [نسخه چاپی]

تقديم به پزشکان و کادر درماني بيمارستان امام‌خميني، به‌ ويژه بخش‌هاي اورژانس و قلب که با صميميت پذيراي اينجانب در دوره کوتاه بيماري بودند...



نواب حيدر ميرزا 13 سال قبل از اين براي تعليم در مدرسه مبارکه دارالفنون آمده، چند سالي درس‌هاي مقدماتي را از قرار دستورالعمل تمام مدرسه با کمال سعي مواظبت كرده و در تمام حساب و هندسه و جبر و مقابله و جغرافيا امتحان‌ها داده، به خوبي از عهده آن برآمده است و باعث تحسين و تمجيد شده و اکنون از عهده تفهيم و تفهم و تحرير و تکلم و ترجمه کتب علميه برمي‌آيد...

در ذيل اين گواهينامه دکتر طولوزان، پزشک مشهور آن زمان و طبيب مخصوص دربار، به 2 زبان فرانسه و فارسي نوشته است: «من اين طبيب جوان را امتحان کردم و بسيار خوشنودم از اينکه در هر باب مطابق نوشته، همکاران خود را تصديق مي‌كنم. در تهران سنه ?? مارس ???? نوشته شد.» اين گواهينامه فارغ‌التحصيلي نخستين فارغ‌التحصيل آموزش عالي کشور است که موفق به کسب مدرک طبابت شده است.

در مورد اين گواهينامه که در دو صفحه قطع کوچک و با مرکب مشکي و خط خوش نستعليق نوشته شده، چند نکته وجود دارد:

نخست آنکه بر همه شاگردان دارالفنون لازم بود به زبان‌هاي فارسي و عربي و شايد ترکي آزموده شده باشند و علاوه بر آن، حتي شاگردان رشته طبابت از عهده درس‌هاي حساب، هندسه، جبر و مقابله و جغرافيا به خوبي برآيند؛ همچنين هر شاگرد موظف بود از زبان‌هاي انگليسي، ‌فرانسه، آلماني يا روسي يکي را ياد بگيرد تا توان بهره‌گيري و ترجمه کتب علميه را داشته باشد. هرچند در فضاي آن روزگار، تمايل بيشتر شاگردان به زبان فرانسه بود؛ چنانچه استادان خارجي رشته طبابت با اين زبان صحبت مي‌کردند و شاگردها براي ادامه تحصيل به فرانسه مي‌رفتند.

به هر حال، پرداختن به دروس عمومي از اهميت برخوردار بود و در کنار آن آموزش‌هاي تخصصي آغاز مي‌شد اما اين دوره‌ها، براي همه شاگردان يکسان نبود. اينکه چرا حيدرميرزا مدت 13 سال شاگرد مدرسه بوده است، چند احتمال دارد؛ نخست آنکه روال نظام تحصيلي در دوره‌هاي اول دارالفنون مشخص نبود. شايد شاگردهاي اين مقاطع مدت زمان بيشتري براي فراغت از تحصيل گذرانده باشند. فرض ديگر اين است که رشته طبابت دوره‌اي طولاني‌تر از ساير رشته‌ها داشته؛ همچنان که امروز هم وضع آموزش پزشکي همين‌گونه است. بالاخره مي‌توان از فرض سومي هم سخن گفت که به هر 2 دليل پيشين، رشته طبابت براي شاگردان دوره نخست طولاني‌تر از دوره‌هاي بعدي بوده باشد. فرض ديگر اين است که حيدرميرزا در واقع يک سال بيشتر از آنچه در گواهينامه آمده است، شاگرد دارالفنون بوده باشد.

بنابر نقل روزنامه «وقايع اتفاقيه» در روز يکشنبه ? ربيع‌الاول ???? هجري قمري، دارالفنون با حضور ناصرالدين شاه قاجار و در زمان صدارت ميرزا آقاخان نوري رسما راه‌اندازي شد. 13 روز بعد باني مدرسه – ميرزا تقي‌خان اميرکبير- در حمام فين کاشان به قتل رسيد.

اما اسناد ديگري هم به خط ميرزاتقي‌خان در مجموعه مراسلات کتابخانه سلطنتي از جمله درباره برافراشتن بيرق ايران بر سردر مدرسه شاهي وجود دارد که نشان مي‌دهد آنجا از يک سال قبل، يعني در سال ????، در زمان صدارت
امير كبير برقرار بوده و در آن درس و بحث رونق داشته است. به قول خان ملک ساساني، معلوم نيست که چرا «مرحوم رضاقلي خان هدايت که خود از بدو تاسيس مدرسه دارالفنون دست‌اندرکار بود و ?? سال رياست مدرسه را برعهده داشت، چطور راضي شده افتتاح مدرسه را به زمان صدارت ميرزا آقاخان نسبت دهد؟»

تلاش براي حذف نام امير از تاريخ و عرصه علم به اين مورد خلاصه نمي‌شود؛ مدرسه ديگري از او برجاست که در حوزه علوم ديني فعال است و در خيابان خيام، در ورودي غربي بازار تهران قرار دارد. اين مدرسه را شيخ‌عبدالحسين تهراني و از ثلث مال امير ساخت و قرار بود به همان نام خوانده شود، اما ميرزا آقاخان نوري باعث شد متولي مدرسه از آن اسم صرف‌نظر کند و براي پيشگيري از گذاشتن نام صدراعظم وقت بر آنجا، نام خود را برآن بگذارد: «مدرسه شيخ عبدالحسين»

البته دکتر پولاک که 2 روز بعد از برکناري امير به ايران آمد و ?? سال معلم طب و جراحي و کحالي در دارالفنون بود، گفته‌است قرار بود بخشي از اموال امير صرف ايجاد بيمارستاني شود که به جاي آن مدرسه‌اي براي طلاب ساخته شد. هر چند او نيز تاييد مي‌کند که صدراعظم وقت با هر پيشرفتي، به‌خصوص که به دست سلف او شروع شده باشد، سر مخالفت داشت. به هر حال، براساس شواهد ذکرشده، مدرسه قبل از افتتاح شاهانه، در زمان صدارت امير برقرار بوده است. حال اگر حيدرميرزا در همان سال ????هـ .ق وارد مدرسه شده و درس‌هاي عمومي را آغاز کرده باشد، مدت تحصيل او 14 سال است.

در مورد اينکه مدرسه هنگام آغاز به کار در دوره
آقاخان نوري، چند شاگرد داشته، تفاوت در آراي گزارشگران وجود دارد. شايد اين تفاوت ناشي از افزوده‌شدن پي‌درپي شاگردان باشد و شايد ريشه اين تفاوت مربوط به گروهي از شاگرداني است که از زمان امير در آنجا بودند. به نقل از فريدون آدميت که با اسناد و جزييات بيشتري به شرح ماوقع پرداخته است، تعداد شاگردان ??? نفر بوده‌اند. اين عدد در تاريخ تهران سابقه‌دار است و از همان آغاز تبديل روستاي قديم به شهر با آن سروکار داشته‌ايم. زماني که شاه طهماسب صفوي دستور داد دور تهران حصاري بکشند، براي آن ??? برج و بارو، به تعداد سوره‌هاي قرآن پيش‌بيني کردند و در هرکدام از آنها سوره‌اي نهادند. به هر حال از بين اين شاگردان، 20 نفر به رشته طبابت آمده بودند.

اينکه ترکيب درس‌ها و معلم‌هاي مکتب‌خانه شاهي چگونه بوده است، قابل‌تامل است. در دارالفنون، تجارب و معارف پيشين در کنار دانش جديد قرار داشت. از اين رو با سه گروه از استادان روبرو بوديم؛ استادان ايراني که بر علوم پيشين آگاهي داشتند، گروهي از دانش‌آموختگان خارج کشور و گروه سوم را معلمان خارجي تشکيل مي‌دادند.

آنها از کشورهايي انتخاب مي‌شدند که در ايران منافعي نداشته باشند و در آغاز براي هر کدامشان مترجمي پيش‌بيني شده بود، هر چند بعدها با شاگرداني مواجه مي‌شدند که به زبان آنها آشنا بودند و بعضي از معلمان نيز به مرور زبان فارسي را مي‌آموختند. مثلا ميرزا ابوالقاسم حکيم‌باشي و ميرزا احمد حکيم‌باشي کاشاني از استادان طب کهن بودند. دکتر پولاک، استاد طب و جراحي و کحالي و مسيو فوکاتي استاد علوم طبيعي و دواسازي بودند. 2 نفر ديگر را مي‌توان از پزشکان دوره انتقال خواند؛ «ميرزا رضا دکتر» که در اروپا تحصيل کرده بود و «ميرزا علي دکتر همداني» که دانش‌آموخته در پاريس و هر 2 معلم طب بودند. در دارالفنون کتابخانه‌اي هم وجود داشت. يک جهانگرد بلژيکي (ارنست اورسل. ????هـ .ق) در سفرنامه معروفش از مدرسه شاه گزارشي مي‌دهد و در آن به کتابخانه‌اي با تعداد نسبتا زيادي از کتاب‌هاي اروپايي اشاره مي‌کند. خريد کتاب‌هاي خارجي هم امکان‌پذير بود و برخي از خارجي‌هاي مقيم تهران در کار کتاب‌فروشي هم بوده‌اند. مثلا «بارنه‌ئو» که معلم زبان فرانسه بود، جسدش را به دارالفنون فروخت تا پس از مرگش تحويل کلاس طب شود و بهاي آن را به سرمايه کتاب‌فروشي‌اش افزود.

در دارالفنون آزمايشگاه‌هايي هم براي فهم بهتر دانش تجربي وجود داشت؛ مثلا يک اتاق مخصوص که جاي اسکلت کامل انسان بود و شاگردان با توجه به آن درس استخوان‌بندي را مي‌آموختند اما در کلاس‌هاي آموزش پزشکي از تشريح بدن خودداري مي‌کردند. در سال ???? قمري يکي از معلمان خارجي مدرسه دارالفنون ناگهان درگذشت و چون علت مرگش مشکوک بود، براي روشن شدن آن، دکتر پولاک معلم جراحي، با حضور شاگردانش او را کالبدشکافي کرد و اين نخستين تشريح بدن در تاريخ پزشکي ايران است.

يک سال پيش از آن، در نهم ربيع‌الاول ???? قمري، اولين عمل جراحي در ايران به‌وسيله پولاک و با همکاري طبيب سفارت روس روي بيماري که مبتلا به سنگ‌مثانه بود، انجام شد. بعدها، بعضي از شاگردان پولاک مثل «ميرزا عبدالعلي نامي» در اين رشته چنان پيشرفتي داشتند که براي معالجه بيماران به ديگر مناطق کشور فرستاده مي‌شدند: «وي به کرات از عهده عمل سنگ‌مثانه و ساير جراحي‌هاي خطرناک به خوبي برآمده است.»

در سال ???? قمري (آوريل ???? م.) دکتر ادوارد پولاک نمساوي (اتريش) نخستين کتاب تشريح را در ايران نوشت و در مطبعه (چاپخانه) دارالفنون به‌عنوان اولين کتاب آنجا به چاپ رساند. اين کتاب به خط نسخ و چاپ سنگي بود و در آن تصاويري از بدن انسان آمده بود و کار چاپ آن در تاريخ ?? رجب ????هـ .ق تمام شد.

چند سال بعد پولاک کتاب ديگري با نام «رساله جراحي و کحالي» نوشت که در ????هـ . ق (ماه مي ???? م.) منتشر شد. اين کتاب نيز چاپ سنگي بود ولي به خط تعليق است. نکته مهم آنکه کتاب‌هاي مذکور اصلا به زبان فارسي نگاشته شده است. در اينجا بايد به دشواري کار او توجه کرد زيرا او يک خارجي است كه توانسته کتابي را به زباني ديگر تاليف کند که در آن اصطلاحاتي براي علمي که جديد هم هست، وجود ندارد. وجه ديگر ارزش اين کار، بهره‌گيري او از اطلاعات و منابع طب کهن مرسوم در ايران آن روزگار است. پولاک مي‌گويد: «به منظور آموختن زبان فارسي به‌صورتي اساسي به خواندن آثار طبي موجود پرداختم و اين کار به من توانايي داد که خود به تاليف کتاب‌هاي درسي در زمينه تشريح و جراحي به زبان مردم اين سرزمين همت گمارم.» اهميت ديگر اين کتاب آن است که در سمت و سوي بومي‌ساختن دانش‌پزشکي جديد قدم برداشته است. پولاک براي تاليف اين کتاب از تجربه يکصد و پنجاه و هفت بار جراحي و ده‌ها عمل چشم در تهران براي يافتن معادل‌ها از شاگردانش به‌خصوص ميرزا محمدحسين افشار کمک گرفت. او ده‌ها نفر را تربيت کرد و مطالعات علمي اين رشته را قدمي به پيش‌‌برد. يکي از شاگردان او به نام «ميرزا حسين» در دانشکده طب پاريس رساله‌اي نوشت و آن را به استادش دکتر پولاک تقديم کرد. ميرزا حسين، فرزند ميرزا احد طيب افشار بوده و برخي منابع او را نخستين شاگرد دارالفنون مي‌دانند که در خارج از ايران موفق به کسب دکترا شد. موضوع رساله ميرزا حسين درباره «معالجه تب نوبه به کمک اسيد آرسنيک بر مبناي تجربيات مکتسبه در بيمارستان تهران» بود. نکته مهم آن است که اين شاگرد، تجربه‌هاي بيمارستان تهران را جمع‌آوري كرده و مبناي نظريه پزشکي خود قرار داده‌ است اما پولاک به نکته ديگري که در جامعه علمي اروپا بازتاب داشته، ‌تاکيد مي‌کند. او مي‌گويد: «ميرزا حسين اين طرز معالجه را درباره شخص خود آزموده و مطالعه کرده است.» پولاک در مورد دو تن ديگر از شاگردان اعزامي به پاريس که جزو نخستين گروه براي دريافت تخصص کامل بودند، ادامه مي‌دهد: «هنگامي‌که در پاريس بودم، پروفسورها از هيچ تمجيدي در مورد آنها خودداري نمي‌ورزيدند.»

حالا که سخن به تجربه‌هاي علمي بيمارستان تهران رسيد، خوب است مروري بر شکل‌گيري آن داشته‌باشيم. واقعيت آن است که بيمارستاني با اين نام در تهران آن روز نبود. گزارش‌هاي تاريخي مي‌گويد همزمان با احداث دارالفنون، ضرورت وجود مريضخانه در ذهن امير شکل گرفت. بنا به نقل‌هاي گوناگون، برنامه‌ريزي و احداث بيمارستان همزمان با بناي دارالفنون است و هر دوي آنها در سال ????هـ. ق و با فاصله کمتر از يک ماه بازگشايي شدند؛ با اين تفاوت که در افتتاح مدرسه شاهي، امير در تبعيد و در آغاز به کار بيمارستان احتمالا کشته شده بود. «اعتمادالسلطنه» انشا و احداث مريضخانه در دارالخلافه را در سال ???? هـ. ق مي‌داند. دکتر پولاک نيز از «بيمارستان قشون» نام مي‌برد که 3 سال پس از اقامت او در تهران و با پيگيري و طراحي وي، براي سربازان بيمار ساخته شد. ورود پولاک به تهران، تقريبا همزمان با آغاز کار رسمي دارالفنون است و راه‌اندازي بيمارستاني در 3 سال بعد به دو معنا مي‌تواند باشد؛ نخست شکل‌گيري بيمارستاني نو در جايي جديد و ديگري گسترش همان مريضخانه دولتي که لابد ساختمان ديگري به آن افزوده شده است. از مجموعه اطلاعات و اظهارنظرها، نگاه دوم درست‌تر به نظر مي‌رسد زيرا بنابر گزارش‌هاي موجود، ‌در همان مريضخانه دولتي پولاک و ساير شاگردان و استادان دارالفنون فعاليت داشته‌اند، از اين رو مي‌توان محل فعلي بيمارستان سينا را جايگاه مريضخانه دولتي و بيمارستان قشون دانست. دکتر پولاک در گزارشي که از شاگردانش مي‌دهد، به معاينه صدها بيمار به‌وسيله آنها اشاره مي‌کند و از توانايي‌شان براي يادداشت و پيگيري روند بيماري و انجام جراحي‌هاي کوچک به تنهايي و همکاري در جراحي‌هاي بزرگ و... سخن مي‌گويد. گزارش پولاک از چگونگي انجام عمل‌هاي جراحي منصفانه و خواندني است: «اين را که در اغلب عمل‌ها توفيق همراه من بود و تعداد ناکامي‌‌ها نسبتا اندک، بايد بيشتر به حساب هواي سالم و تميز تهران گذاشت زيرا من همواره جراحي‌ها را در هواي آزاد انجام مي‌دادم و بيماران عمل‌شده را هيچ‌گاه در اتاق نمي‌خواباندم بلکه آنها را زير سر پناه‌ها و درختان قرار مي‌دادم. در مورد جراحي‌هاي ترميمي با اطمينان‌خاطر مي‌دانستم که دور زخم به خوبي مي‌گيرد و به اصطلاح چاق مي‌شود.»

به هر روي، آنچه در رساله ميرزا حسين بدان اشاره شده است، لابد همين مجموعه است که محل کار پولاک و شاگردانش بود و وي براي هر دوي آنها نام واحدي را به کار مي‌گيرد: «بيمارستان تهران.» با توجه به تلاش و تاثير پولاک در شکل‌گيري نظام جديد آموزش پزشکي و نقشي که در بومي‌ساختن آن داشت، بجاست که در محل کار وي در بيمارستان سيناي امروز، يادماني از او نصب شود.

منابع: آدميت، فريدون، اميرکبير و ايران، ص 367-353

معتمدي، محسن، جغرافياي تاريخي تهران، ص620-617

سلامت